X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1388 22:31 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

چشمهام امشب به اندازه ۲ سال زندگیم بارونی شد، همه اون چه رو که مدتها بود شده بود یه بغضه نترکیده برای یه دوست عزیز ندیده گفتم، گفتم و سبک شدم، گفتم و آرامش پیدا کردم. می دونم حل یه سری مسائل از اراده ما خارجه، ولی ما می تونیم باهاشون کنار بیایم و گاهی اوقات اگه بشه از کنارشون رد بشیم! گاهی اوقات زندگی برامون بیشتر از اونی که حقمون باشه سخت می گیره ولی این خودمون که می تونیم ظرفمون رو به اندازه اون سختی بزرگ کنیم و تو خودمون حلش کنیم.  

دوست عزیزی که پای همه دردو دلم نشستی و می دونم که اینجا رو هم می خونی، ممنون بابت همه همدلیهات.