ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 30 آذر ماه سال 1385

شب یلدا مبارک

امیدوارم که به همتون خوش بگذره.

سه شنبه 28 آذر ماه سال 1385

امروز خواهرم مسابقه ی بسکتبال داشت، منم باهاش رفتم باشگاه. یاد دوران دبیرستان خودم افتادم. یاد همه خاطراتی که با بچه ها داشتیم، حسابی دلم گرفت. چه زود گذشت اون موقعها. یکی از قشنگترین دوران زندگیم بود. اگه شما که داری این نوشته رو می خونی و دبیرستانی هستی، قدر این دوره  رو بدون که دیگه بر نمی گرده.

سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385
خدایا منو از این برزخ نجات بده...
شنبه 18 آذر ماه سال 1385
امروز یکسال از وقتی بید قرمزو کاشتم، می گذره. یعنی درخت من یک ساله شده. تو این یک سالی که گذشت خیلی مسائل برام پیش اومد. خیلی چیزها رو تحمل کردم. سعی کردم که قوی باشم، سعی کردم که ظرفیتمو در مقابل مشکلاتی که پیش می یاد بالا ببرم یه جاهایی موفق بودم یه جاهایی هم احساس کردم که داغون شدم از درون شکستم ولی دم نزدم! خلاصه اینکه فقط می تونم بگم این لحظاتی که داره می گذره قشنگترین لحظات زندگیمه، نباید بذارم که به بطالت بگذره. با توکل به خدا امیدوارم که روزهای خوبتری در پیش داشته باشم.
پنجشنبه 16 آذر ماه سال 1385

به راه بادیه رفتن به از نشستن  باطل             که گر مراد نیابم به وسع خویش بکوشم

یا علی مدد...

سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385

چند روزه که با وبلاگ خاطرات سپیده آشنا شدم. این چند روز کل آرشیوشو خوندم. واقعاً‌ نمی دونم چی باید گفت. یه اتفاق ساده چطور می تونه زندگیه یه نفرو  ۱۸۰ درجه تغییر جهت بده. و آدمو تو خیلی چیزها فرو ببره. و خیلی چیزها رو از آدم بگیره.

منتظرم که سپیده بقیه خاطراتش رو بنویسه.

سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385
یه موقع هایی که عصبی و ناراحتم، گریه ام نمیاد که لا اقل سبک شم. و این خیلی بده. امروز از اون روزاس...  دلم داره می ترکه...
   1      2      3    >>